تبليغاتX
یک دنیا یکرنگی

درباره وبلاگ

منوی اصلی

صفحه نخست
تماس با ما
آرشيو

وبلاگ دوستان

جان کوچولو
مشق شب
satan boy
anti_boysمثل آنتي ويروس
دختر ترقه فروش
آخرین نفر
ماه محزون(مهسای گلم)
پسران جهنمی(آقا مسعودبزرگ)
فریاد بی صدا(آلیس گلم)
.::غریب دیروز اشنای امروز ::. (آساهی تریپ توپ)
جوک و عکس های باحال(آقا سعید)
دختران جهنمی(آبجی گلم)
Alezo0~ rebeka (آرزو شیطون بلا)
دختر خاکستری(محشره)
میتی هیتی
مرکز بزرگ کد آهنگ برای وبلاگ
((( هری و...(سارا) = هری پاتر برای همیشه )))
دستنوشته های یک گیله مرد
صفای اشک وفای غم
کارت پستال
نشانی
خاطرات روزانه(زینوووووی عزیزم )
زهرای عزیزم....:-*
:: پسران شهمیرزاد ::

آخرین مطالب


تولد خسیسهاااااااا
دلم تنگ شده
خدایاهنوزم منو دوست داری؟
معذرت........

ذهن زيبا
خوب یا بد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا دیگه نمیشه بخندی
باهووش مثل من و سارا
باز هم عاشورا اومد
یلدا تون مبارک
همسفر
صندلی؟؟؟
مسواک یادت نره
من و خودم
داربی
همه چیز از داربی
صدای مرا از دوزخ می شنوید
سارا کجایی
تسویه حساب
بوی بد نفرت
داستان آموزنده:
مستر بین
حمایت از حمید
زندگی یعنی
the last leaf
؟؟؟؟؟؟
لبخند
ضد و نقیض

آمار و اطلاعات

Erorr in Your Internet Explorer !!!

Music Weblog

 

پر از ناامیدیم...پر از تنهایی و تردید...پر از بغض...خدایا

                                                   ************************

بوي هجرت مي آيد:
بالش من پر آواز پر چلچله هاست‌.

صبح خواهد شد
و به اين كاسه آب
آسمان هجرت خواهد كرد.

بايد امشب بروم‌.

من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم
حرفي از جنس زمان نشنيدم‌.
هيچ چشمي‌، عاشقانه به زمين خيره نبود.
كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد.
هيچ كسي زاغچه يي را سر يك مزرعه جدي نگرفت‌.

چيزهايي هم هست‌، لحظه هايي پر اوج
(مثلاً شاعره يي را ديدم
آن چنان محو تماشاي فضا بود كه در چشمانش
آسمان تخم گذاشت‌.
و شبي از شب ها
مردي از من پرسيد
تا طلوع انگور، چند ساعت راه است؟)
بايد امشب بروم‌.

بايد امشب چمداني را
كه به اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد، بردارم
و به سمتي بروم


كه درختان حماسي پيداست‌،
رو به آن وسعت بي واوه كه همواره مرا مي خواند.

|+|

نوشته شده توسط سارا و بهاره در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 و ساعت 1:41

 تولد خسیسهاااااااا

از اونجایی که عده ای بسیار مسرور شدن از پست قبلی....می آپیییییم

انقد این چند وقته چیزای عجیب دیدم که داره باورم میشه منو هم عوض کردن....

البته یه چی عوض نشده...اونم خساست بعضیاست...آخه یه شام تولد هم بهمون ندادن....

به هر حال ما که خسیس نیستیم...از اینترنت رایگان خوابگاه استفاده کرده...تولد این موجودمبارک....این روانپریش قرن....این خسیس الدوله رو تسلیت میگم   به شما وخودم.....

و.ن:وسط مطلب نوشت:حقته...یه شام خواستیماااااا

خب در هر صورت....تولدت مبارک سارا جووووون

دووستان کادوهاتونو رووکنید

 

 

|+|

نوشته شده توسط سارا و بهاره در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389 و ساعت 2:47

 دلم تنگ شده

سلام.نمی دونم چه مدته آپ نکردیم...حساب این روزها از دستم رفته....حساب کل زندگیم ....(حساب بانکیم...حساب شارژ موبایلم...حساب درسایی که باید پاس شه اما مگه میشه؟؟؟؟؟؟؟....)

از دبیرستان که دور شدیم....از شادبودن هم دور شدم...هنوز هم تو دانشگاه دنبال دوستای دبیرستان می گردم....اما نیست....سارا جونم...دلم واسه اوون روزایی که همش خنده بود ...کل کل بود...بی خبری بود تنگ شده...دلم واسه تو تنگ شده...دلم واسه هم کلاسیام تنگ شده....واسه هم کلاسیای تو هم تنگ شده...حتی دلم واسه این موجودات مدرسه بغلی هم تنگ شده

این همه دوری یهو از کجا سبز شد و نشست بین ما...ما که قرار بود تا آخرش با هم باشیم...میدونم هنوز یاد هم هستیم...اما از هم دوریم...

فکر میکردیم...آخر غمهای دنیا رو تحمل می کنیم...وقتی میرفتیم سر آزمون قلم چی...

پس این غمهایی که این روزا نشسته تو دلم چیه؟؟؟؟؟؟همینهایی که مجبورم میکنن آخرش بیام پیش یه روانشناس دیوونه....

دوست دارم دوباره اینجا مثل قبل بشه...میخوام اینجا خاطره ها زنده شن...حتی خاطره همایونفر و کاشی و رادبخش یا معصوم پور

کاشکی دوباره خودمو پیدا کنم....

 

 

|+|

نوشته شده توسط سارا و بهاره در شنبه یازدهم دی 1389 و ساعت 4:1

 خدایاهنوزم منو دوست داری؟

گفتم: چقدر احساس تنهايي مي‌کنم
گفتي: فاني قريب
     .:: من که نزديکم (بقره/
186) ::.




گفتم: تو هميشه نزديکي؛ من دورم... کاش مي‌شد بهت نزديک شم
گفتي: و اذکر ربک في نفسک تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پيش خودت، با خوف و تضرع، و
با صداي آهسته ياد کن (اعراف/205) ::.




گفتم: اين هم توفيق مي‌خواهد!
گفتي: ألا تحبون ان يغفرالله لکم
     .:: دوست نداريد خدا ببخشدتون؟! (نور/
22) ::.




گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشي
گفتي: و استغفروا ربکم ثم توبوا اليه
     .:: پس از خدا بخوايد ببخشدتون و بعد توبه کنيد (هود/
90) ::.




گفتم: با اين همه گناه... آخه چيکار مي‌تونم بکنم؟     
گفتي: الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمي‌دونيد خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول مي‌کنه؟! (توبه/
104) ::.




گفتم: ديگه روي توبه ندارم
گفتي:
الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولي)
خدا عزيزه و دانا، او آمرزنده‌ي گناه هست و پذيرنده‌ي توبه (غافر/2-3 ) ::.




گفتم: با اين همه گناه، براي کدوم گناهم توبه کنم؟ 
گفتي: ان الله يغفر الذنوب جميعا
     .:: خدا همه‌ي گناه‌ها رو مي‌بخشه (زمر/
53) ::.




گفتم: يعني بازم بيام؟ بازم منو مي‌بخشي؟
گفتي: و من يغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا کيه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/
135) ::.




گفتم: نمي‌دونم چرا هميشه در مقابل اين کلامت کم ميارم! آتيشم مي‌زنه؛ ذوبم مي‌کنه؛ عاشق مي‌شم!  ...  توبه مي‌کنم
گفتي: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين
     .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونايي که پاک هستند رو دوست داره (بقره/
222) ::.




ناخواسته گفتم: الهي و ربي من لي غيرک     
گفتي: اليس الله بکاف عبده
     .:: خدا براي بنده‌اش کافي نيست؟ (زمر/
36) ::.




گفتم: در برابر اين همه مهربونيت چيکار مي‌تونم بکنم؟
گفتي:


يا ايها الذين آمنوا اذکروا الله ذکرا کثيرا و سبحوه بکرة و اصيلا هو الذي يصلي عليکم و ملائکته ليخرجکم من الظلمت الي النور و کان بالمؤمنين رحيما
.::
اي مؤمنين! خدا رو زياد ياد کنيد و صبح و شب تسبيحش کنيد. او کسي هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت مي‌فرستن تا شما رو از تاريکي‌ها به سوي روشنايي بيرون بيارن . خدا نسبت به مؤمنين مهربونه (احزاب/41-43) ::.

|+|

نوشته شده توسط سارا و بهاره در سه شنبه بیست و دوم دی 1388 و ساعت 23:3